الهی انت کما احبّ ... فاجعلنی کما تحبّ !
یه عطش مونده به دریا ... یه قدم مونده به رویا ... یه نفس مونده به آواز ... یه غزل مونده به پرواز ... یه ترانه مونده تا یار .... یه طنین مونده به آوار ... یه ستاره مونده تا روز ... یه ستاره! مونده تا روز ... بعد از یک دوره افول ،شاید وصفی از حال خوب من این روزها ... همین!
![]()
![]()
![]()
خیال تو آنقدر بلند است ، که از فراز این شهر لعنتی ، بالا هم که می روم و این اشک ها و دلتنگی ها ، تمام که نمی شود هیچ ، بهانه ی رویش سبزی ست بر پهناي کویری مملو از شعر و شعار و شعور...
یه کوهنوردی مفصل! نماد یه اتفاق ، که تکرارش تو زندگیم ، شاید کم هم نباشه! انگار تو طول مسیر ، نتونسته بودم به غیر از جلوی پاهام یا چند قدم اونورتر ، جایی رو ببینم! و چه بسا منظره های قشنگی که سختی راه ، از دیدنشون محرومم کرده بود! ... و آنگاه که با افتخار بر بلندای قله زیبایی های خدا را به تماشا نشسته بودیم ، تمام لبخند خود را نثار همه ی سنگریزه هایی کردم که در تمام طول مسیر ، پاهایم را خراشیدند...!
در تکرار نفس هایم
های های می بارمت...
فقط جاده بود و اضطراب خوب ماندن...
و تلاش برای صعود و رسیدن به اوج...!